![]() |
![]() |
|
| با تو ميمانم |
|
در دو چشــمش گناه می خندید بر رخــــش نور مـــــاه می خندید
در گــــــذرگاه آن لــــبان خــموش شـــــعله یی بی پناه می خندید
شـــــرمـــناک و پر از نیازی گــنگ با نگاهی که رنگ مستی داشت
در دو چشمش نگاه کردم و گفت باید از عشـق ، حاصلی برداشت
سایه یی روی سایه یی خم شد در نــهانــــگــــاه رازپـــرور شــــــب
نفســـــی روی گـــــونه یی لغــزید بوسه یی شـــــعله زد میان دو لب
شعر: بوسه شاعر: فروغ فرخزاد
مغروق این سلام نوازشبار
در بوسه و نگاه و همآغوشی می خواهمش در این شب تنهایی با دیدگان گمشده در دیدار با درد ‚ درد سکت زیبایی سرشار ‚ از تمامی خود سرشار می خواهمش که بفشردم بر خویش بر خویش بفشرد من شیدا را بر هستیم به پیچد ‚ پیچد سخت آن بازوان گرم و توانا را در لا بلای گردن و موهایم گردش کند نسیم نفسهایش نوشد بنوشد که بپیوندم با رود تلخ خویش به دریایش وحشی و داغ و پر عطش و لرزان چون شعله های سرکش بازیگر در گیردم ‚ به همهمه ی در گیرد خاکسترم بماند در بستر در آسمان روشن چشمانش بینم ستاره های تمنا را در بوسه های پر شررش جویم لذات آتشین هوسها را می خواهمش دریغا ‚ می خواهم می خواهمش به تیره به تنهایی می خوانمش به گریه به بی تابی می خوانمش به صبر ‚ شکیبایی لب تشنه می دود نگهم هر دم در حفره های شب ‚ شب بی پایان او آن پرنده شاید می گرید بر بام یک ستاره سرگردان |
|
+ نوشته شده در
شنبه 17 آذر1386ساعت 22:28 توسط آرام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ايستگاه روزهاي ابري
ايستگاه شعرهاي سوخته. ايستگاه خوابهاي تعبير نشده، هرجا قدم ميگذاري يک ايستگاه صلواتي درست ميشود. حتّي قنوت نمازم ايستگاه لبخند مهربان توست. تا کدام ايستگاه به دنبالت ميکشانيام؟ |
| پیوندهای روزانه |
|
بهترین سایت همسر یابی تصاویر عاشقانه آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1386 مهر 1386 |
| پیوندها |
|
عشق/مهدي عاشقانه ها/حامد تنهایی و بی کسی/نصیر |
|
RSS
|